X
تبلیغات
رایتل
خاتمی، چگونه و چرا! - دوستی تمدنها

دوستی تمدنها

صلح جهانی و اتحاد برای نجات انسان

          شاید زمانی که سید محمد خاتمی دوره­ی دوم ریاست جمهوری خود را داشت به پایان می­برد و خود را برای خداحافظی با «نام ریاست جمهوری» آماده میکرد، اذهان جامعه جهانی مشغول معادلات خویش برای پیش بینی جانشینی بجای وی بود که گامی فراتر از او نهاده و با شعاری جدیدتر و والاتر از «گفت و گوی تمدنها» باز امیدی (هرچند خیالی و زود گذر) برای جهانیان، جهت ایجاد صلح و آرامش جهانی به ارمغان بیاورد. احتمالا" گوش جامعه جهانی تشنه شنیدن آوای دلنشین «آشتی و دوستی تمدنها» بعد از «گفت و گوی تمدنها» بود! علی رغم معادله پردازیهای سیاستمداران خارجی بر سر ریاست جمهوری بعد از خاتمی، با حذف اصلاح طلبان از گردونه انتخابات و افزایش شانس پیروزی رقیب، احتمال خطا در جایگزینی  عناصر معادله مشهود گردید.

    وقتی آقای احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور ایران انتخاب شد، شاید نه تنها اصلاح طلبان بلکه خود پیروزان این میدان نیز باورشان نمی­شد. اما واقعیت (هرچند ظاهری) این بود که شهردار سابق تهران که در عرض چند هفته و با استفاده از تبلیغات فریبنده و شعارهای جذاب به چهره ای محبوب در بین مردم « شخصیت پرست» تبدیل شود، در میان ناباوری اهل خرد «نام ریاست جمهوری» را از دست اصلاح طلبان، بخصوص فرزندان خاتمی ربود و اصلاح طلبان مغبون که چاره ای جز تماشای جشن پیروزی رقیب نداشتند، در گوشه ای نشسته و یادداشتهای هم را خط خطی کردند.

    نگارنده در این نوشته سعی بر این ندارد که علل پیروزی و همچنین کم و کیف ترفندهای تیم تبلیغاتی احمدی نژاد را در جلب کوتاه مدت اذهان عمومی جامعه (چرا که الان اکثر طرفداران فریب خورده وی با مشاهده نتیجه انتخاب خود کاملا" به مخالفان وی پیوسته اند،این موضوع در سطح مجلس نیز قابل تصدیق است.) که پیش از این نیز بعد از انقلاب اسلامی به کرار اتفاق افتاده است برسی کند؛ بلکه بر آنست تا علل شکست اصلاح طلبان، مخصوصا" فرزندان خاتمی، که علی رغم یک محبوبیت بلند مدت ناگهان افول کرده و کمر بر فن حریف سپردند را هرچند کوتاه مرور کند.

    شاید به نظر برسد که اصلی ترین علت شکست اصلاح طلبان در انتخابات مذکور، نارضایتی روشنفکران جامعه مخصوصا" قشر دانشجویی باشد که در طول ریاست جمهوری آقای خاتمی ضربات سنگینی را بر پیکره مجروح خود از طرف گروهای مختلف منتسب به شخصیتهای متفاوت حکومتی و غیر حکومتی دیده و رنج سکوت رئیس جمهور خود را در دل خود احساس کرد. اما اگر واقع بینانه در این قضیه بنگریم، احتمال وجود عوامل دیگری را نیز در کنار این عامل خواهیم یافت که تسریع بخش اتفاقات انتخابات مذکور بود. اتفاقاتی که در دانشگاهای سراسر کشور مخصوصا" در دانشگاهای تهران، علامه، تبریز و... اتفاق افتاد، می­توانست به یک امتیاز کارساز و برگ برنده ای در دست رقیب تبدیل شود که شد (تبلیغات علیه خاتمی مبنی بر حمایت وی از سرکوب دانشجویان و سعی در خدشه دار کردن چهره وی )؛ ولی فراتر از آن نیز عوامل چندی قابل ردگیری است.

     اما  خوشبختانه، یا بدبختانه!، ما صاحب ملتی بوده و هستیم که نه تنها هرگز در کنار روشنفکران حرکت نکرده اند بلکه اکثرا" آنان را در سخت ترین شرایط تنها گذارده و تکفیرشان نموده اند و با کمال پر رویی (و شاید از روی جهل!) بر سر دار، آنان را سنگ زده اند (تاریخ ایران پر از این نمونه هاست). بنا بر این روشنفکران ما در طول تاریخ هرگز نتوانسته اند تاثیری در حکومتها و یا روی کارآمدن دولتها داشته باشند (شاید آنهم بعلت اعتقاد آنها به رسالت روشنفکری بوده است). اما در کنار عده قلیل روشنفکر، ما خیل عظیم غیر روشنفکر و منفعل و مصرف کننده را داشته ایم که همیشه از کاسه تعصب آشامیده اند؛ مردمی که فریب روشنگریها که نه، تیره سازیها را خورده و خود و دیگران را گرفتار کرده اند!

    هرچند هردو گروه (روشنفکر و عامی) خود را در شکست انتخاباتی اصلاح طلبان مقصر می­دانند، و تقریبا" هم درست است، اما باید علل شکست اصلاح طلبان را در جاهای دیگری نیز، همچون بدنه حکومت و نهاد های رسمی و غیر رسمی حایل بین حکومت و دولت و مردم، جستجو کرد. البته این می­تواند موضوع مقاله ای خاص باشد که انشاءالله وقتی دیگر به آن خواهم پرداخت. اما بنده در این مقاله لازم میدانم به مواردی اشاره کنم که در صورت  آمدن دوباره آقای خاتمی به صحنه انتخابات، توجه و عدم توجه به آن نه تنها میتواند در نتیجه انتخابات داخلی تاثیر بگذارد، حتی میتواند بیانگر توفیق و یا شکست ایران در صحنه سیاست خارجی نیز باشد.

   شاید مهمترین عاملی که از نظر اینجانب باعث فاصله بین مردم و اصلاح طلبان در داخل ایران و مخصوصا" در مناطق حاشیه ای گردید عدم توجه آقای خاتمی به تفاوتهای فرهنگی و تمدنی و حفظ و نگهداری از آنها، که نماد غرور هر ملتی است، باشد. ما در طول ریاست جمهوری ایشان شاهد بی توجهی به داشته های اقوام مختلف ایرانی و حتی توجه منفی ناشی از این دیدگاه که تنها راه اتحاد و همبستگی اقوام ایرانی زبان واحد (فارسی)، فرهنگ و تمدن واحد (تمدن ایران کهن)، دین واحد (اسلام) و مذهب واحد (شیعه) می­باشد، بوده و تخریبهایی را در سطح آثار باستانی می­بینیم و علی رغم اعتراض مکرر مردم و مسئولین هیچ اقدامی را از طرف ایشان شاهد نیستیم! علت هرچه که باشد مهم نیست. اما نتیجه آن متاسفانه نه تنها گریبانگیر خود اصلاح طلبان شد بلکه نوعی بی اعتمادی به همه فاکتورهای اتحاد و انسجام ملی را رقم زده و دشمنی و اختلاف بین اقوام، که از مدتها پیش و مخصوصا" با ادبیات فرهنگ ستیزی کسروی و امثال وی ایجاد شده بود، را تسریع بخشید. ما مصادیق عینی (زد و خوردهای قومی) و ذهنی (جکها، توهینها و پیش داوریها) این دشمنی را در سطح ملی شاهدیم.

    تناقض دیگر خاتمی را در سطح بین المللی می­توان مشاهده کرد. آقای خاتمی با حذف ادبیات «تمدن ستیزی»، یعنی لفظ مکروه «مرگبر» و با ابداع لفظی حسنه در ادبیات صلح طلبانه، «گفتگوی تمدنها»، علنا" و عملا" پیشنهاد یک همزیستی دوستانه را وارد دفتر یادداشت جامعه جهانی کرد، اما یک حس باطنی نیز در ادبیات ناسیونالیستی ایران پنهان بود و آن گاها" «با شعارهای ضد انسانی و تمدن ستیزانه در سطح فرهنگ اقتدار طلب » نمود پیدا می­کرد. تناقضی که نتیجه آن است، این بود که چگونه میتوان با زبان گفتگو کرد و با چشم، اشاره به حمله نمود.

     با توجه به مطالب بالا، اگر آقای خاتمی پا به عرصه انتخابات گذاشتند توجه به این دو موضوع  را نباید فراموش کنند، چه عقل سلیم بر اینست که چه طور میتوان دم از گفتگو در سطح بین المللی زد در حالیکه شرایط آنرا در داخل کشور خود و با اقوام خود پیاده نمی­کنیم و نیز چگونه میتوان بر آن اعتماد و اعتقاد داشت در حالیکه خواهان حذف تمدنی از صحنه روزگاریم؟

     بنده بر این باور هستم که آقای خاتمی قبل از تصمیم قطعی خود مبنی بر شرکت در انتخابات  باید با مسائلی از این قبیل کنار آمده، یا حداقل جوابهای قانع کننده ای برای اقوام ایرانی و جامعه بین المللی داشته باشد، تا این بار منادی واقعی گفتگوی تمدنها نه، که دوستی تمدنها باشیم؛ چرا که خشونت هم میتواند مصداقی از گفتگو باشد، اما وقتی هدف دوستی باشد دیگر خشونت و نفرت در آن جایی ندارد.

+نوشته شده در یکشنبه 5 آبان‌ماه سال 1387ساعت09:16 ق.ظتوسط کریمی | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)