X
تبلیغات
رایتل
آواز گنجشکها، مجیدی، و تقابلها - دوستی تمدنها

دوستی تمدنها

صلح جهانی و اتحاد برای نجات انسان

       دیشب در یکی از سالنهای « سینمایی! » خوابگاه کوی دانشگاه تهران فیلم سینمایی آواز گنجشکها به کارگردانی آقای مجیدی کارگردان پر آوازه و بینالمللی(!) ایران اسلامی پخش و با حضور آقایانی همچون علی معلم، کاشانی (نویسنده فیلم( و همچنین خود آقای مجیدی نقد و بررسی(!) شد و آقای معلم به سؤالات دانشجویان حاضر در سالن، هم از طرف خودشان و هم از طرف آقای مجیدی، جواب گفتند. اما آقای مجیدی که به نظر میرسید بیشتر نمایندهء و خطیب دولت  در دانشگاه باشد تا یک کارگردان ملی متعهد ،تقریبا" 3/1 جلسه را به وعظ و سخنرانی در مورد اخلاقیات دینی و عواقب ناشی از عدم الزام به آن گذراندند، طوری که گویا ایشان هم مثل اکثر آقایان و خانمها تریبون دانشگاه را با بلندگوی حوزه اشتباه  گرفته باشند(همانطور که الان خود دانشگاه نیز با حوزه ه  اشتباه گرفته میشود).  بگذریم!

    فیلم آواز گنجشکها فیلمی است پر از تقابلها: شتر با مرغ (شتر مرغ)، شهر با روستا (حاشیه)، خیر و شر(دو دلی کریم) ، سرخ و آبی (ماهی و آب) و نیز سنت و مدرنیته ( فرهنگ شهری  و

روستایی) که میتواند بحثهای زیادی را بر انگیزد.  اینکه آقای مجیدی در فیلم خود چه میخواست

خیر و شر(دو دلی کریم) ، سرخ و آبی (ماهی و آب) و نیز سنت و مدرنیته(فرهنگ شهری و روستایی) که میتواند بحثهای زیادی را بر انگیزد.  اینکه آقای مجیدی در فیلم خود چه میخواست بگوید شاید برای هرکسی جواب خاصی داشته باشد،  اما آنچه برای دانشجویان حاضر در سالن و مخصوصا" برای خود بنده مهم بود این بود که چرا آقای مجیدی با تمام وضوحی که نمادهای به کار رفته در فیلم و استعارات آنها داشتند از جواب به دانشجویان طفره رفته  و حدس خردمندانه آنان را با بی مسئولیتی رد میکردند؟ آیا آقای مجیدی خود از نمادهایی که در فیلم به کار برده اند بی اطلاع هستند؟ که نمیتواند چنین باشد  یا اینکه آقای مجیدی هم مثل بقیه آقایان دانشجویان را(...) حساب کرده ویا ایشان هم مثل بقیه،  خط گرفته از جاهای دیگر و بی مسئولیت نسبت به حرفه مقدس خویشند. هر چند که به نظر میرسد آقای مجیدی با آنهمه نتایج درخشان در کارنامه خود نمیتواند در هیچ یک از این گروها جای گیرد، اما آنچه روشن است این است که آقای مجیدی با تسلطی که در نمادپردازی و نماد شناسی دارند بی توجه به مفاهیم نمادشناسانه در فرهنگ دانشجویی که پس از اتفاقات رخ داده در دانشگاها و بی احترامی به ساحت مقدس دانشگاه و جامعه علمی بوجود آمده، قدم در مکانی گذاشته که ناخواسته(؟) دوباره باعث حتک حرمت  جامعه علمی و هنری شود این بیگانگی وی با دانشجویان همان طور که در فیلم ایشان نیز مشخص تر بود(کریم  ترک با مش رمضان افغانی که بعنوان بیگانگانی در ایران نگریسته میشوند) در سراسر جلسه مشهود بود و با پاسخهای غیر مرتبط خود بر آن صحه میگذاشتند.

     علاوه بر این ایجاد احساس بیگانگی، دروغها و کلکهایی که در فیلم به آن پرداخته شده بود قابل تامل است؛ دروغهایی که کریم در تهران یاد میگیرد و وارد حوزه خصوصی زندگی خویش میکند که کلا" روابط وی را با خود و اطرافیانش تحت تاثیر قرار میدهد طوری که حتی برای نزدیکترن کسان خود ناشناخته و غیر قابل تحمل میشود تا جاییکه در قسمتی از فیلم پسر وی به نشانه اعتراض دستش را به طرف پدرش دراز میکند. گویا این همانند سازی در خود آقای مجیدی هم ایجاد شده است و دروغهای ایشان در طول سخنرانی این حس را در مخاطب تشدید میکند، هرچند که آقای مجیدی سعی میکند خودرا بعنوان واعظ اخلاق و مروج آن در جامعه نشان دهد اما در اثنای دروغهایی که میگوید گم میشود و با عصابنیتی که نسبت به سوال یکی از داشجویان نشان میدهد آن خود واقعی خود را بروز میدهد، و آن زمانی است که یکی از دانشجویان میپرسد:«چرا آقایان بجای اینکه از کسانی مثل بهمن فرمان آرا دعوت کنند از کسانی دعوت میکنند که در خط آنان هستند» که آقای مجیدی عصبانی از این که بوی نسبت حکومتی و دولتی  زده شده، در خانه خود دانشجو به آن پرخاش نموده و بر خلاف موعظه های خود که میگفت ما باید فرهنگ انتفاد پذیری و سعه صدر را رواج دهیم،  با کمال بی صبری به ایشان تاختند و بار دیگر عدم اعتماد را بین علم و هنر که ناجیان واقعی جامعه اند رقم زدند.

    حال به فیلم بر گردیم. در جایی از فیلم می بینیم که کریم ترک، قهرمان فیلم، که با فرار شتر مرغ یک سفر خودشناسی(!) را آغاز کرده و قرار است در طول فیلم دگرگونیهای زیادی را در شخصیت خود شاهد شده و سر انجام به آن خود اصیل (!) خود (که طبق اشاره و نتیجهء فیلم سنت گرایی بود) برگردد، بامش رمضان افغانی به طور تصادفی در راه به هم میرسند که مش رمضان عازم مشهد میباشد. کریم مبلغی پول در دست وی گذاشته و از او میخواهد که آن مبلغ را در ضریح امام رضا ریخته و از طرف او طلب حاجت کند (حواله کردن مسئولیت به دیگری) . اگر در این قسمت از فیلم دقت کرده باشیم میبینیم که دو فرد ساکن در داخل مرزهای ایران(ترک و افغانی) تنها از طریق زبان (فارسی) و اعتقادات مذهبی (نذز و نیاز به امامان) باهمدیگر مرتبط میشوند و هیچ مؤلفهء دیگری برای اتحاد و انسجام آنان وجود ندارد. این بیگانه انگاری آقای مجیدی قابل تامل است، چرا که خود ایشان نیز در اواخر صحبتهای خود علنا" بر بیگانه بودن دانش و هنر در جامعهء ایرانی اشاره کرده و با دروغگویی و اشارهء ضمنی به پنهان کاری و « بازیچهء دست سیاست » بودن این اشاره را تصدیق کردند. شاید در جامعهء ایرانی دروغگویی به یک اصل بنیادین تبدیل شده باشد و سیاستمداران از آن بعنوان وسیلهء فریب دیگران استفاده کرده باشند ، اما هنرمند و عالم و دانشمند روشنفکر اگر از دروغ و پنهان کاری برای مجاب سازی مخاطب خود استفاده کند نه تنها رسالت خود را نادیده گرفته بلکه بر جامعه ای که متعلق به آن است اجحاف نموده و مستوجب تکفیر است. هرچند که امیدواریم جناب آقای مجیدی جزو این گروه نباشد و این اقدام ایشان از روی بی اطلاعی بوده باشد.

     

+نوشته شده در سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387ساعت11:35 ق.ظتوسط کریمی | نظرات (3)

نظرات (3) نظرات (3)