X
تبلیغات
رایتل
گلایه از خدا! - دوستی تمدنها

دوستی تمدنها

صلح جهانی و اتحاد برای نجات انسان

صدایت می کنم ای ناخدای کشتی قلبم

صدای این شکسته قلب محزون وپریشان را

که از دریای بد نامی صدایت می کند بشنو

صدای نا امیدی را

که در چنگ خروش سهمگین بحر رسوایی

گرفتار است و هر گاهی صلایت می زند بشنو

صدایت می کنم ای باغبان گلشن قلبم

صدای ناله پژمرده نوگل را

که در دست خزان نا مرادیها گرفتار است

و هر دم ضربه شلاق سرما می خورد بر جسم بی جانش

جوابی ده

صدایت می کنم ای رهنمای راه تاریکم

نگر بر پای مجروحم

که از ره مانده سر گردان!

و چشمان پریشانم

که ره گم کرده گریانند!

نگر بر رقص دستانم

که همچون برگ بی جانی

که پائیز و زمستانش

په چهرش بوسه ها داده

زمستی یا که از وحشت

به رقص افتاده لرزانند!

صدایت میکنم ای همنوای بی صدای من

صدایم را جوابی ده!

منم من کاین چنین از فتنه نالانم

منم کز ملک خوشبختی بدورم، رانده در گورم

منم کز بخت نفرین گشته خود گشته رنجورم

الا ای ناخدا ای باغبان ای رهنمای ملک خوشبختی!

کجایی تو؟

کجایی؟ گو مرا! آیا ترا هم فتنه بلعیده؟

ویا دامن ترا هم گشته آلوده؟

جوابی ده!

چرا خاموش و ناگویی؟

چرا چیزی نمی گویی؟

جوابی ده، جوابی ده!

+نوشته شده در شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1387ساعت06:40 ب.ظتوسط کریمی | نظرات (1)

نظرات (1) نظرات (1)