X
تبلیغات
پارس هاب
وجود درمانگری(مقاله ای در شناخت درمان وجودی) - دوستی تمدنها

دوستی تمدنها

صلح جهانی و اتحاد برای نجات انسان

    دوستان عزیز می توانند جهت استفاده از مطالب دیگر این جانب در مورد مشاوره به وبلاگ دیگر این جانب با عنوان مشاور و مشاوره(مشاوره کاربردی در مورد همه چیز) به آدرس زیر مراجعه کنند:  

 www.11118.blogsky.com  در ضمن استفاده از مطالب و درج آنها در جاهای دیگر با درج منبع بلامانع می باشد

تاریخچه فلسفه وجود:

فلسفه وجود ابتدا به وسیله کیرکگارد دانمارکی ( 1885 1803 ) پایه گذاری شد و با مرگ وی خاموش گردید . بعد از نیم قرن دوباره توسط یسپرس و هایدگر فیلسوف آلمانی دوباره زنده شد . از فیلسوفان دیگری که در این زمینه هر یک بنحوی تثیر داشته اند می توان نیچه [1] برکسن [2] دلتای [3] ماکس شلر [4] و هوسرل [5]را نام برد که پایه گذاران مقدم این فلسفه شمرده می شوند از نویسندگان نیز می توان به ریلک [6]و کافکا[7]  را می توان نام برد این فلسفه با شیوه مخصوص با تحقیقات و کارهایی که پیروان این مکتب نموده اند تاثیرات عمیقی در روان شناسی ، ادبیات و هنر این زمان داشته است .

به نظر پیروان این مکتب اگر کسی بخواهد پایه و اساس این فلسفه را درک کند ، نباید انتظار داشته باشد که بنحوی آن را تعریف کند . چه این علم نباید خود را به دست تعریف بسپارد . به عقیده آنان در این مورد همه چیز برای شناخته شدن در برابر انسان قرار می گیرد یعنی در مورد فاعل و موضوع شناسایی وحدت دارند و اصولاً تعریف برابر با خود موضوع نیست و حقیقت شخص آن چیزی است که هست نه آن چیزی که می گویند و چون فلسفه وجود با انسان شناخته می شود و آن مرتبط است در حقیقت تعریف فلسفه وجود تعریف انسان است به اعتقاد آنان فاعل شناسایی را اصولاً به شکل موضوع شناسایی در آوردن جایز نیست و به قول یسپرس « وجود چیزی است که هیچ گاه موضوع واقع نشود» .

منظور از وجود در این مقال همان  انسان است و منظور از انسان ، انسان بیولوژیکی یا فیزیکی یا روانی نمی باشد بلکه انسانی بین جنبه های روانی ، عقلی ( از نظر شناسایی ) و ظاهری ( فتومن ) می باشد . این مکتب انسانی را صاحب وجود می داند که صاحب آگاهی نسبت به خود و محیط و دارای قدرت تاثیر و تغییر در آن است . پس موجود بودن یعنی به وجود رسیدن ( شدن ) محیط را شناختن و موثر بودن .

با توجه به اینکه اگزیستالیست ها دارای عقاید انسان گرایانه بوده و نیز بر روی فردیت انسان تکیه بسیار می کنند ، روی روان شناسی قرن بیستم تاثیر بسیاری گذاشته اند ، آنچه در مکتب انسان گرایی مورد تأکید است توجه ویژه آن به فرد و احترام به مقام انسانی اوست و این احترام به مقام انسانی با دیدگاه آزادی انسان توأم گشت و طی آن قواعد اخلاق کهن به سستی گرائید و توجه به هنر ها مورد تأکید قرار گرفته و علاقه به تجربه کردن ظاهر گشت . آزادی فکری این نتیجه را به بار آورد که افراد آدمی می توانند درباره موضوعی واحد دارای عقاید و تدابیر و تفاسیر متفاوتی باشند .

درمان وجودی :

همان طور که قبلا توضیح داده شد ، این روش درمانی متأثر از فلسفه وجودی است که بنیانگذار آن سورن کیرکگارد می باشد از عمده ترین تأثیر گذاران این مکتب که می توان از آن به عنوان رهبران این روش نیز نام برد لود وینگ بینز وانگر ( 1966- 1881 ) و مدارد باس ( 1991 1903 ) می باشند پیتزو وانگر معتقد بود بحران هایی که در روان درمانی ایجاد می شوند برای افراد درگیر لحظه های تصمیم گیری مهمی هستند او شدیداً معتقد بر آزادی فرد در  انتخاب های خودش بود و بر این اساس حودکشی یکی از مراجعان خود را که معتقد بود مرگ معقول ترین چاره است ، پذیرفت .

مدارد باس نیز یکی از رهبران درمان وجودیست که تأثیر به سزایی در این مکتب داشته است او سعی بر آن داشت که دیدگاه های هایدگرو فروید را با هم ترکیب کند و این علاقه را با مقاله ای تحت عنوان هستی کاوی و روان کاوی نشان داده است با وجود تأثیر عمده این دو درمان گر مکتب وجودی ، هیچکدام مانند فروید در روانکاوی و راجرز در درمان فردمدار این مکتب را تحت الشعاع قرار نداده اند . این هم به علت آن است که آنان یک نظام یا نظریه جامعی را ارائه نداده و حتی به نظر می رسد مخالف نظریه پردازی بوده باشند .

اگر بخواهیم تعریفی از درمان وجودی داشته باشیم آن را می توان به صورت های زیر تعریف کرد :

            نگرشی که از جهت گیری فراتر است ( می ، آنجل ، الن برگر  ) نوعی درمان پویشی که به نگرانی های اساسی زندگی می پردازد یا یک روش فلسفی که بر اقدامات درمانی مشاوران اثر می گذارد. یا عملا هر گونه روان درمانی که ضد جبرگرایی است .

نگرش آن در مورد انسان :

نگرش وجودی دیدگاه قطعی در مورد طبیعت انسان که توسط روان تحلیل گری سنتی و رفتار گرایی افراطی حمایت شده است را رد می کند روان تحلیل گران انسان را به عنوان محصور شده توسط نیروهای نا هشیار و سایقهای غیر منطقی و حوادث گذشته می بینند و رفتار درمانگران موقعیت های فرهنگی و اجتماعی را موثر می داتند اما درمان گران وجودی با وجود اینکه تعدادی از حقیقت ها را تصدیق می کنند در مورد شرایط انسان ، بر آزادی ما  در ساختن چگونگیمان تأکید می کنند . این رویکرد بر این اساس که ما آزادیم پس مسئولیم در قبال اعمال خودمان ، پایه ریزی شده است . ما خالق زندگی خویش هستیم و برنامه کار و اهداف آن را ترمیم می کنیم فرض اساسی وجود اینست که ما قربانیان شرایط محیطی نیستیم ، زیرا در حوزه وسیع ما چیزی هستیم که انتخاب کرده ایم باشیم  .

            وجود نگرها از اصطلاح شخصیت به طوری که مجموعه صفات ثابت فرد را مورد اشاره قرار می دهد ناخشنودند از دید آن ها وجود یک فرآیند پدیداری ، شدن و هستی است که ثابت نیست یا با صفت های خاص مشخص نمی شود هستی نوعی فعل است . نوعی صفت فعلی که به فرآیندی فعال و پویا اشاره دارد ، باید توجه داشت که هستی یا وجود تنها در درون فرد روی نمی دهد بلکه بین افراد و دنیای آن ها نیز واقع می شود وجود به بهترین وجه ، به شکل بودن در دنیا درک می شود خط پیوند در زبان انگلیسی برای نشان دادن فرد و محیط در یک واحد فعال است . وجود نگرها با این فرض دکارت که ذهن و بدن تجربه و محیط از هم جدا هستند ، مخالف اند . هستی و دنیا جدا نشدنی هستند ، اصولا هر دوی آن ها توسط فرد آفریده شده اند .

هستی ما اصولا از طریق رابطه با سه سطح جهان ما موجودیت می باید ، این سه سطح در زبان آلمانی عبارتند از :

1-Umwelt : ما را در رابطه با جنبه های زیستی و مادی دنیایمان معنا می بخشید و ما آن را بودن در-  طبیعت ترجمه می کنیم .

2-Mitwelt : به دنیای اشخاص دنیای اجتماعی اشاره دارد یعنی بودن با - دیگران

3-Eigenwelt : دنیای خود ما و نحوه ای که ما در مورد خودمان فکر کرده و خود را ارزیابی و تجربه کرده ایم یا همان بودن برای خود .

شخصیت ها از نظر چگونگی زیستن در هر یک از سه سطح هستی فرق دارند .

مفاهیم اساسی :

رویکرد اگزیستانسیال نیز مانند هر رویکرد دیگری گرد مفاهیم اساسی مخصوص به خود شکل گرفته است.          

فرانکل [8]( 1997 1905 ) بعنوان چهره شاخص معنا درمانی ( گزینه ای از درمان وجودی ) که خود این سبک را پایه گذاری نموده بعنوان یک پیرو اگزیستانسیالیست در مقابل اکثر تصورات قطعی فروید واکنش مخالف نشان داده و تئوری و اقدامات خود را روی مفاهیم اساسی مانند آزادی[9] ، مسئولیت[10] ، معنا[11] و جستجوی ارزش[12] بنا نهاد . به قول او شخص مدرن وسیله ای برای زندگی دارد اما اغلب معنایی برای زندگی کردن به خاطر آن ندارد . بیماری عصر ما بی معنایی است ، یا خلاء وجودی که اغلب توسط مردم زمانی که خودشان را به امور عادی یا کار مشغول نمی کنند ، تجربه می شود .

            یالوم [13] نیز که فرانکل را در تفکر و اقدامات خود موثر می داند ، رویکرد وجودی را روی چهار مسأله اساسی انسان متمرکز کرده است : 1- مرگ[14] 2- آزادی 3- انزوای وجودی 4- بی معنایی [15]

پل تیلش نیز اضطراب وجودی را مطرح می سازد

اکنون به شرح مفاهیم این مکتب می پردازیم :

1-     آزادی :

آزادی در نظر اگزیستانسیالها عبارت است از داشتن حق انتخاب برای از قوه به فعل رساندن استعداد های ذاتی در انسان . سارتر معتقد است انسان محکوم به آزادی است اما آزادی انسان از چیزی نیست بلکه به چیزی است در این دیدگاه تقلای انسان برای آزاد شدن از محدودیت ها در یک آینده مبهم و بی هدف نمی باشد بلکه آزادی انسان برای هدفی است که در حال و آینده خود انتخاب کرده است . از نظر فرانکل انگیزه رفتار انسان معطوف به قدرت و خوشی نیست بلکه اراده و سائق نسبت به معنا است بر این اساس انسان موجودی است که نسبت به چیزی یا چیزهائی مسئول است،  و این مسئولیت همراه با رنجی است که خود همیشه همراه با جستجوی برای معنا می آید که برای انسان آشکار می شود.

2-     مسئولیت :

 مسئولیت یکی دیگر از مفاهیم مطرح در این مکتب می باشد و آن عبارت از این است که که چون ما آزادیم عملی را مرتکب شده یا نشویم ، پس در قبال آن عمل مسئولیم . بر این اساس وجود نگرها معتقد بر این هستند که انسان خود سازنده و مسئول سرنوشت خود می باشد ، نه طبق نظر فروید ناهشیار و گذشته و یا طبق نظر رفتار گرایان شرایط محیطی و تقویت کننده های آن . یعنی این انسان است که در هر لحظه و شرایطی دارای قدرت « نه گفتن » و «  بله گفتن » است و اگر تسلیم امری شده است خود خواسته بوده و هیچ شخص یا شرایطی مسئول آن نیست و این خود انسان است که مسئول اعمال خویش است .

3-     معنا :

معنا در وجود نگری حداقل دو کاربرد دارد اولی به معنای یک هدف در نظر گرفته می شود و دمی به معنای یک روح معنوی مانند اعتقادات مذهبی است . اما آن چیزی که مسلم است این است که این معنا به صورت اتوماتیک به ما هدیه نشده است ، بلکه ما خودمان هستیم که این معنا را برای خودمان می آفرینیم و انگیزه حرکت به سوی آن را در خویش خلق می کنیم . یعنی این معنی حاصل جستجو و کاوشمان برای یک هدف خاص است و این معنا و جستجوی آن است که در زندگی ، انگیزه رفتار ما را شکل می دهد .

4-     جستجوی ارزش :

انسان وقتی هدفی نداشته باشد احساس پوچی و بی معنایی می کند و در خلأیی بدون گریز گرفتار می آید . در حقیقت این معنا است که به انسان جرأت بودن و شدن می دهد ، وقتی از انسان پرسیده می شود « برای چه زنده ای ؟ » جواب این سوال همان چیزی است که به معنی اشاره دارد بنابراین تنها راه  گریز انسان از پوچی و احساس یأس و نا امیدی خلق یک معنی و ارزش برای خود در هر لحظه و حرکت به سوی آن است و این جستجوی ارزش فعالیت هر لحظه ای انسان است ، یعنی با رسیدن به هدف مورد نظر هدفی دیگر خلق می شود و ارزشی دیگر در نظر گرفته می شود پس انسان هر لحظه در حال شدن ، تعیین هدف و حرکت به سوی آن است ، و این است معنای زندگی .

5-     مرگ :

از نظر یسپرس در انسان یک دو گانگی همیشگی موجود است که انسان بین آن قرار دارد ، و وجود عبارت از چیزی است که در برابر کشش های مخالف حاصل می شود ( مثلا دو گانگی بین مرگ و زندگی ) .در حقیقت وقتی انسان با مسأله ای به نام مرگ که گریز نا پذیر است مواجه می شود دچار اضطراب می گردد بولئنو می گوید : « اهمیت مرگ از جهت واقعه ای که می افتد نیست ، بلکه از نظر وجودی از این جهت است که انسان چون اعتمادش نسبت به بقای خویش سلب می شود کارهایی می کند و نقشه هایی پی ریزی می نماید تا اساس ثبات را برای خود پی ریزی کند ، در هر صورت مرگ انسان را به وظایفی که باید انجام دهد آگاه می سازد. از نظر یسپرس ترس از مرگ موجب وجود انسان نیست بلکه عشق به وجود و حیات است که سازنده انسان می باشد و همین دوگانگی بین وجود و عدم است که در عین حال وجود انسان را باعث می گردد و مسئله زمان را در انسان به وجود می آورد . تفاوت زمان برای بشر و اشیای دیگر در آن است که زمان « در » بشر وجود دارد و « بر » اشیای زمان می گذرد .

6-     انزوای وجودی:

انزوای ما، تنهایی بنیادی ما در این دنیا، شرایط دیگر زندگی است که موجب اضطراب می شود.  این انزوا و بیگانگی ، باعث می شود که انسان از درون و وجود خویش جدا شود لذا شخصیت خود را نیز از دست بدهد و موضوع شناسایی قرار گیرد . بدینوسیله خود انسان در یک تارهای ساخته شده معدوم می گردد . بنابراین استقلال فردی و انسانیت از شخص سلب می شود و او خود را فراموش می کند و چون انسان خود و موقعیت خویش را تشخیص ندهد مسلم است مسائل مربوط به خود را نیز نمی تواند تشخیص دهد . پس انسانی که نتواند خویش و موقعیت خویش را تشخیص دهد در دنیایی زندگی می کند که علی رغم وجود دیگران در کنار او احساس تنهایی می کند .

7-     اضطراب :

در بحث وجود  ما با سه نوع اضطراب سر و کار داریم : 1- اضطراب سرنوشت و مرگ 2- اضطراب پوچی و بی معنایی 3- اضطراب از گناه و محکومیت. اضطراب در هر سه شکل خود وجودیست [16] بدین معنا که به هستی در شکل ذاتی آن تعلق دارد و نه به حالتی غیر طبیعی در ذهن . مانند اضطراب عصبی [17] اضطراب سرنوشت و مرگ بنیانی ترین و کلی ترین اضطرابی است که از آن چاره ای نیست . این منابع متعدد اضطراب وجودی از شرایط بارز انسان خبر می دهند : متناهی بودن[18].  این اضطراب ، اضطراب بهنجار ، سازنده و عاملی برای تحرک است .

8-     اصالت :

از نظر وجود نگرها ، وجود اصیل یعنی رو راستی با طبیعت ، با دیگران و خودمان . از نظر آنان اصالت پاداش دهنده است ، اصالت یعنی اینکه ما تصمیم گرفته ایم صاف و پوست کنده با دنیا روبرو شویم بدون اینکه آن را از خود پنهان کنیم و یا خود را از آن پنهان سازیم . در حقیقت انسان اصیل ، خود را آنطور که هست آشکار می سازد نه آنطور که دیگران می خواهند . یعنی انسان اصیل ترسی در مورد اینکه دیگران اگر بدانند او واقعا کیست و چیست ، دچار اضطراب نمی شوند . وجود اصیل سالم ترین وجود است بدین دلیل که در آن سه سطح هستی ما به جای در تعارض بودن بودن ، یکپارچه یا متصل به هم هستند یعنی یکی از سطوح سطوح دیگر را قربانی نمی کند .

9-     دروغگویی :

 همان طور که قبلا اشاره شد انسان همیشه در معرض اضطراب ناشی از نیستی است ، یعنی متناهی بودن، یعنی آگاهی از اینکه رو به پایان است و روزی با مرگ مواجه می شویم. بنابراین تنها راه گریز غیر منطقی از این اضطراب دروغگویی است . وقتی ما با یکی از جنبه های نیستی روبرو می شویم تنها دو راه داریم : 1- مضطرب شویم 2- دروغ بگوییم . شاید دروغگویی بهترین برای انتخاب باشد دروغگویی به اضطراب روان رنجور می انجامد . فکر کنید در کنار ساحل دریا با خانواده خود نشسته اید ناگهان صدای داد و فریاد اطرافیانتان بلند می شود که در حال دویدن به سوی دریا هستند ، دور و بر خود را وارسی می کنید می بینید فرزند کوچکتان کنارتان نیست با کمال ناباوری می بینید که جسد فرزندتان را از آب بیرون می کشند . خودتان را به خاطر عدم مراقبت از فرزندتان شماتت می کنید : اگر مواظب خانواه ام باشم دیگر چنین اتفاقی نمی افتد ، پس برای گریز از اضطراب حاصل از مواجهه با نیستی دروغ می گویید : اگر چشم از خانواده بر نداریم می توانیم جلوی پیشامدهای نا گوار را بگیریم . پس وقتی که فرزندمان یک لحظه از دیدرس چشم ما دور شوند دچار اضطراب می شویم همان اضطراب روان رنجور یعنی پاسخ بدلی به هستی . در حالی که اضطراب وجودی پاسخ صادقانه به نیستی است .

10- گناه وجودی :

گناه وجودی گریختن از قبول تعهد یا تصمیم گرفتن برای انتخاب نکردن است . این گناه همیشه در پی زندگی نا صادقانه در ما ایجاد می شود ، همچنین حاصل اجازه ما برای شکل دهیمان توسط دیگران است .

نظریه آسیب روانی:

دروغ گویی اساس آسیب روانی است . دروغ گویی تنها راهی است که می توانیم از نیستی بگریزیم برای اینکه اجازه ندهیم اضطراب وجودی به تجربه ما راه یابد وقتی با نیستی مواجه می شویم ، مثل مرگ یکی از نزدیکان ، دو انتخاب داریم مضطرب شویم یا دروغ بگوییم شاید ترجیح دهیم دروغ بگوییم ، به این صورت که به خودمان بگوییم اگر مواظب نزدیکان باشیم می توانیم جلوی پیشامد ها را بگیریم .

            دروغ گویی به اضطراب روان رنجور می­انجامد مثلا اگر صرفا به خاطر اینکه فرزندانمان لحظه ای از دیدرس ما خارج شده اند مضطرب شویم این اضطراب روان رنجور است وقتی اضطراب روان رنجور به این تصمیم منجر شود که باید طبق اضطراب عمل کنیم به نشانه های آسیب روانی ، مثل وارسی کردن خانوادمان مبتلا می شویم .

            آسیب روانی با تأکید بیش از حد بر یک سطح هستی به قیمت از دست دادن سطوح دیگر آن مشخص می شود . در مورد بالا بر بودن با دیگران ، در برابر بودن در طبیعت یا بودن برای خود تأکید بیشتر شده است . شاید رایجترین سطح دروغگویی ، دروغ گفتن به دیگران است . ما با تظاهر به غمگین بودن ، دیوانه بودن و بی گناه بودن بسته به نقطه ضعف دیگران بر آنان تأثیر می گذاریم .

            مثال دروغگویی در - طبیعت آن است که افراد زیادی به جای اینکه برای ابراز تمایلات طبیعی خود ، مسئولیت یافتن راه سالمی را بپذیرند وانمود می کنند که سایق های زیستی آن ها زندگیشان را کنترل می کند . دروغ گفتن به خاطر خودمان ، قدری پیچیده تر است . به این علت که ما اولا باید آگاهانه تصمیم بگیریم دروغ بگوییم  بعد در یک مقطع ، دروغهایمان را باور کنیم . مثلا « من هیچگاه عصبانی نمی شوم »

سارتر می گوید : تنها چیزی که باید فرض کنیم آدم آگاهی است که خود فریبی می کند و تصمیم می گیرد به کدام جنبه خود بی توجه باشد . . از طریق دروغ گویی شاید تماس خود را با منبع رهنمود شخصی مان ، یعنی قصد مندیمان قطع کنیم . قصد مندی ، آفرینش معنی است . مبنایی برای هویت ما است . وقتی ما معنایی برای زندگی نداشته باشیم انسانی راکد و موجودی در حال سکون خواهیم بود در نتیجه این سکون روز به روز بر وجود ما چیره شده و مانع از « شدن » ما گشته  و جستجو برای ارزش را در لحظه لحظه شدنمان در ما خواهد کشت و ما را در دنیای اطراف و دنیای ذهنی مان تنها خواهد گذاشت و این تنهایی ما را به صورت یک قربانی محیطی که در آن همه مسئولیت بر گردن دیگران و شرایط محیطی است در خواهد آورد ، پس آزادی از ما سلب شده و گردن به تقدیر خواهیم سپرد و جهت گریز از مسئولیت آن به دروغ گویی خواهیم پرداخت . اینجاست که اصالت نیز از دست خواهد رفت و ما موجوداتی خواهیم بود که همچون رباتی که توسط دیگران به صورت برنامه ریزی شده عمل کرده و توسط آنان شکل گرفته ، عمل خواهیم کرد .

فرآیند درمانی :

            چون دروغ گویی منبع آسیب روانی است ، راه حل از بین بردن نشانه های بیماری صداقت است . با توجه به اینکه هدف روان درمانی اصالت است افزایش دادن هشیاری یکی از فرآیند های حیاتی است که افراد از طریق آن به جنبه هایی از دنیا و خودشان که دروغ گویی آن را پنهان ساخته است ، پی می برند . چون دروغ گویی به نوعی فعل پذیر کردن خود هم منجر می شود که طی آن توانایی تصمیم گیری ها و یا انتخاب های دیگر تجربه نمی شود ، پس درمان فرآیندی است که طی آن مراجعان خود را فاعل یا عامل احساس کرده و قادر می شوند از طریق بالا بردن حق انتخاب ها زندگیشان را هدایت کنند . هدف اصلی درمان تشویق کردن مراجعان به عکس عمل نشان دادن به زندگی ، تشخیص دادن دامنه چاره های آنان و تصمیم گرفتن توسط خودشان است ون دئورزان اسمیت می نویسد که مشاوره وجودی برای درمان مردم در مدل درمان طبی سنتی طراحی نشده است ، ترجیحاً مراجعان به عنوان بیماران وجودی زندگی ، و یا خام و محدود در زندگی کردن نگریسته می شوند . درمان وجودی فرآیند جستجو برای ارزش و معنی در زندگی است و وظیفه اصلی درمان گران تشویق مراجعان برای کشف اختیار و آزادی برای خلق یک هستی با معنی است .

بوگنتال در فرآیند درمان سه وظیفه اصلی را مشخص کرده است : 1- کمک به مراجعان در باز شناخت اینکه آن ها در حال حاضر در فرآیند درمانشان حضور کامل ندارند و مشاهده اینکه چگونه این الگوها می توانند آنان را بیرون از درمان محدود سازند 2- حمایت از مراجعان جهت مواجه شدن با اضطراب هایی که از آنها اجتناب می کردند 3- کمک به مراجعان جهت باز تعریف خودشان و دنیایشان به صورتی که اصالت بیشتری را در ارتباط با زندگی پرورش دهند .

پس درمان در وجود نگری از بین بردن اضطراب نیست ، بلکه درمان گران همراه درمان جویان حرکت می کنند و دنیای ذهنی آنان را توسط خودشان کاوش کرده با موقعیت های وحشتناک و اضطراب آور زندگی آنان مواجه شده و دنیا را مانند آن ها تجربه می کنند و در این تجربه درمان جویان آگاهی می یابند که چگونه با انتخاب و آزادی خودشان روبرو شوند و چگونه با آفرینش معنا و جستجو برای ارزش بر انزوا و تنهایی و بی معنایی خود فائق آیند و چگونه با رو راستی و پذیرش جنبه های پنهان ستوه وجودی خویش فردی با اصالت و صادق باشند . در حقیقت هدف درمان وجودی کمک به مراجعان است تا با مفاهیم و مسائل اساسی زندگی خود که از آن ها فرار می کردند روبرو شده آن ها را تجربه کرده و با آن ها کنار بیایند .

وجود نگری کاربست درمان را در آگاهی از معنی انسان بودن استوار می کند . انسان بودن به این معنی است که ما به وجودمان پی می بریم و به آن معنی می دهیم . هر چه قدر آگاهیمان را بیشتر کنیم امکاناتمان برای آزادی بیشتر و توانایی مان برای زیستن بیشتر می شود .

در این زمینه می توان به موارد زیر اشاره کرد :

·        ما متناهی هستیم و وقت نا محدودی نداریم که آنچه را در زندگی می خواهیم انجام دهیم .

·        ما از توانایی اقدام کردن یا نکردن برخورداریم ، بی کنشی نوعی تصمیم گیری است .

·        ما خود با انتخاب اعمال خود تا حدودی سرنوشت خود را انتخاب می کنیم .

·        اضطراب وجودی که حاصل آگاهی از آزادیمان است جزو ضروری زندگی است .

·        ما در معرض پوچی ، تنهایی ، بی معنایی و گناه قرار داریم .

ما در طول زندگی اغلب با سوالاتی از قبیل : من کیستم ؟ چه چیزی را می توانم بدانم ؟ چه کاری باید انجام دهم ؟ چه امیدی می توانم داشته باشم ؟ و کجا می روم ؟ مواجه هستیم . خود آگاهی منشأ اغلب توانایی های دیگر انسان است .

            در طول مشاوره آگاهی های زیر در انسان طلوع می کند :

·        آن ها متوجه می شوند که چگونه امنیت وابستگی را با اضطراب هایی که همراه تصمیم گیری خودشان است عوض می کنند .

·        آن ها آگاه می شوند که هویتشان به توصیف فرد دیگری از آن ها وابسته است .

·        آنها آگاه می شوند که خودشان را در خیلی جهات با تصمیمات گذشته خویش محبوس نگه داشته اند و متوجه می شوند که می توانند تصمیمات تازه ای بگیرند .

·        آگاه می شوند علی رغم نا توان بودن در تغییر برخی رویداد ها می توانند نحوه برداشت و واکنش خود را به این رویداد ها تغییر دهند .

·        یاد می گیرند که محکوم به آینده ای مانند گذشته نیستند ، می توانند از گذشته درس گرفته و آینده را از نو بسازند .

·        درک می کنند که به علت دل مشغولی به رنج ، مرگ و مردن زندگی را احساس نمی کنند .

·        آن ها می توانند علی رغم پذیرش محدودیت های خود احساس ارزشمندی کنند ، چون می فهمند برای اینکه احساس ارزشمندی کنند لزومی ندارد که کامل و بی عیب باشند .

·        آن ها در می یابند که حال خود را فدای برنامه ریزی برای آینده ، دلمشغولی برای گذشته و سعی در انجام دادن همزمان کارهای زیاد کرده اند .

درمانگران وجودی معمولا با افرادی سر و کار دارند که وجودی نا محدود دارند ، در حقیقت این افراد آگاهی محدودی از خود داشته و به عنوان افراد نا پخته و خام نگریسته می شوند و هدف درمان و مشاوره بالا بردن  آگاهی آنان است تا وجود خود را گسترش دهند و این کار مستلزم مواجهه درمان جویان است با طرقی که وجود نا محدود آنان را باعث شده و نحوه ای که گیر کرده اند می باشد . در طول درمان ، درمان جویان با کسب آگاهی و مواجهه با امور اساسی زندگی خود کشف می کنند که علل محدود بودن وجود آن ها چیست و چگونه می توانند خود این امور را کنترل و یا از آن برای گسترش وجود خود و شدن استفاده کنند

منابع و مأخذ :

1-      Corey . Gerald ( 1996 ) theory and practice of counseling and psychotherapy ( 3.th.ed) New York : Book sicolepub.co

2-     پروچسکا . جیمزاو ، نورکراس . جان سی . نظریه های روان درمانی و کاربست . ترجمه یحیی سید محمدی . انتشارات رشد ، 1385

3-     تیلیش . پل ، شجاعت بودن ، ترجمه مراد فرهاد پور ، انتشارات علمی و فرهنگی ، 1366

4-     قاضی ، قاسم . نظریه ها و روش های مشاوره و روان درمانی . انتشارات جنگل ، 1383

5-     محمود رضا الهی ، رضا . دیباچه ای بر فلسفه وجود . موسسه مطبوعاتی علمی ، 1344



[1] - Nietsche , Friedrichفیلسوف و ادیب و شاعر آلمانی  1900 1844

[2] Bergson Henri 1941 1859 فیلسوف فرانسوی

[3] Delthey , Wilhelm 1911 1833 فیلسوف آلمانی

[4] - Scheler , Max 1928 1874 فیلسوف آلمانی

[5] Husserl , Edmumnd 1938 1890 فیلسوف آلمانی

[6] - Rilek

[7] Kafka

[8] Frankl

[9] Freedom

[10] Responsebility

[11] Meaning

[12] The searxh for value

[13] Yalom

[14] death

[15] Meaning lessness

[16] Existantial anxiety   ( پل تیلیش . شجاعت بودن ، ترجمعه مراد فرهاد پور شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 1366 )

[17] Neurotic anxiety  

[18] جیمز . او ، پروچسکا ، جان سی نورکراس نظریه های روان درمانی ، ترجمه یحیی سید محمدی . انتشارات رشد 1385

+نوشته شده در یکشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1388ساعت09:37 ق.ظتوسط کریمی | نظرات (4)

نظرات (4) نظرات (4)