دوستی تمدنها

صلح جهانی و اتحاد برای نجات انسان

سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

آغاز ماه محرم،  

          ماه عزای حسینی،  

               بر شیعیان آنحضرت و  جویندگان حق  

                               تسلیت باد!

+نوشته شده در شنبه 28 آذر ماه سال 1388ساعت11:01 AMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (0)

نظرات (0)

روز میلاد امام هشتم شیعیان،  

                              امام رضا (ع) 

                            بر پیروان آن حضرت مبارکباد!

+نوشته شده در جمعه 8 آبان ماه سال 1388ساعت2:30 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (0)

نظرات (0)

                                            تقدیم به «ا.ا»         

        با باد می وزم؛

 

                در خاک، 

 

              در آتش و در آب، 

 

          در بیکران آبی این آسمان ناب، 

 

                  هرجا که می نگرم روی ماه توست!!!!

+نوشته شده در دوشنبه 13 مهر ماه سال 1388ساعت12:53 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (2)

نظرات (2)

                                      

 

    دیروز در اتاق، پشت میز مطالعه نشسته و داشتم مطالعه می کردم؛ ناگهان چشمم به قویم بالای سرم افتاد. کنجکاوانه در میان روزهای تقویم دنبال مناسبتی که بانه نوشتنم باشد گشتم. چیز جالبی در آن پیدا نکردم. دوباره برگشته و روزهایی را که در پیش رو داشتم در تقویم مرور کردم: 

30 شهریور← روز گفگوی تمدنها

31 شهریور← آغاز جنگ تحمیلی

و

و...

     همان روز گفتگوی تمدنها به نظرم جالب آمد، البته نه به خاطر خود کلمه یا خود تئوری و نه به خاطر خالق آن، تنها دلیل جالب بودن آن خاستگاه آن تئوری و موقعیتی می باشد که مطرح شده است. شاید هرشخص دیگری هم جای من باشد بعنوان یک فردی که از زمان تولد این نظریه در دانشگاه و خود نیز هم پای کسانی بوده که به این نظریه معتقد بوده و هستند و حتی به بالاتر از آن، یعنی دوستی تمدنها معتقدند، این سوال را از خود می پرسد که:

چه عواملی باعث شد تا چنین نظریه ای در چنین مکانی و چنین زمانی از طرف رئیس جمهور سرزمینی که فعلا خود به یک گفتگوی مسالمت آمیز قومی و فرهنگی نرسیده است، مطرح شود؟

      شاید برای این سوال جوابهای متفاوتی از طرف نظریه پردازان مختلف داده شود. سیاست مداران یک جواب دارند، جامعه شناسان یک جواب و روانشناسان هم جواب خودشان را.

   شاید همه جوابهایی که برای این سوال داده شود درست باشد و همه قضاوتها و انتقادهایی هم که شده نیز درست. ولی باز سوالی که اینجا مطرح است این است که بعد از طرح این ایده در تئوری، چرا ما در اقدام به آن، آن مسیری را که باید برویم و آن اقدامی را که باید بکنبم نرفته و انجام نمی دهیم؟ یا لا اقل آن مسیر اشتباه و اقدامات ناصوابی را که 30 سال است با تعصب می رویم و انجام میدهیم کنار نمیگذاریم؟

   برای رسیدن به جواب این سوالات باید چه کار کرد؟  به نظر من جواب این سوالات ریشه در تاریخ دیرین سرزمینی موسوم یه ایران و اعتقاداتی موسوم به ایرانی – اسلامی دارد که اکنون دیگر هیچ جایی در دیدگاههای نوین انسانی ندارد. اگر ما بخواهیم به ریشه این اعتقادات برسیم باید هم اکنون این دیدگاه خود محورانه و دیگر ستیزانه را که «هر کس سر به ما فرود آورد بی ضرر و خودی است و هر کس از ما انتقاد کرد زیان آور و  غیر خودی است» از ذهن خود پاک کنیم و تقابل «دوست و دشمن» را کنار بگذاریم.

   با این اوصاف می توان گفت که در این موقعیت حساس تاریخی ایران، به نظر می رسد که تنها راه رسیدن به گفتگوی سالم، پذیرش واقعیت و حقانیت جریانات و جنبشهایی است که در کشور سر بر آورده اند و با قدرت تمام در حال عرض اندام و اثبات خود و تاثیر خود در روابط داخلی و خارجی هستند. ما در جایی که مالک نظریه گفتگوی تمدنها را قبول نداشته و آن را در اذهان مرم زندانی کنیم هرگز نخواهیم توانست به هدف آن برسیم و اگر هم در این راه پا گذاشتیم گفتگوی ما گفتگوی ناسالمی خواهد بود که در آن اهانت به مخالف و بدنام کردن آن هدف اصلی خواهد بود، چیزی که در انتخابات اخیر ایران شاهد آن بودیم و دیدیم که چگونه یکی از رقبا برای حفظ «ریاست دولت » به این کار اقدام میکرد. در این جا لازم میدانم که بین «ریاست دولت» و «ریاست جمهور» نیز تمییز قائل شوم، چرا که در ادبیات سیاسی گاهی آنها را مترادف و گاهی یکی میدانند در حالیکه بین آنها تفاوتهای زیادی وجود دارد. از جمله مهمترین تفاوتها آن است که رئیس دولت برخاسته از متن مردم نبوده و با انواع اهرمهای سیاسی و نظامی و اجتماعی و... پس از سر کوب مردم به ریاست دولت می رسد، یا با فریب مردم آنها را اغفال کرده و تنها در روز انتخابات با آنها بوده و پس از اتنتخابات آنها را بکلی نادیده گرفته و گاها حتی بر آنها می تازد و برای حفظ ریاست خود دست به هر کاری می زند. اما رئیس جمهور در حقیقت همیشه محبوب کسانی است که او را انتخاب کرده اند و بود و نبود ا ین ریاست منوط به پذیرش قلبی کسانی است که به وی رای داده اند. این شخص بر خلاف فرد قبلی، خود را رئیس نمی داند و تنها بعنوان کسی به خود نگاه می کند که مردم او را انتخاب کرده اند تا کار آنها و امورات آنها را انجام داده و بگرداند. این شخص در مقابل خواست مردم تسلیم است و هر زمان که مردم نخواهند کنار کشیده و پست خدمت را به دیگری می سپارد، در حالی که شخص اول هر زمان که مردم او را نخواهند با انتساب القاب ناروا به مردم آنها را سرکوب و زندانی کرده و با حیله های مختلف سعی در مظلوم نمایی و حقانیت خود می نماید.

    حال اگر به تفاوت این دو در سطح کلان نیز بنگریم، مخصوصا در سطح بین الملل، رئیس جمهور خواهان حذف کلمه «مرگ بر» از ادبیات سیاسی مملکت خود است و رئیس دولت با پافشاری بر این کلمه مشغول دشمن تراشی برای خویش و مملکت خویش است. رئیس جمهور مسیرش گفتگوی سالم تمدنها و آشتی تمدنهاست و رئیس دولت مسیرش قهر و برخورد و انحطاط تمدنهاست، رئیس جمهور بر حاکمیت دیگران و حقانیت آنها احترام قائل بوده و خواهان همزیستی مسالمت آمیز جهانی جهت نجات جهان و انسان است ولی رئیس دولت بر حاکمیت خود و یکه تازی خود پافشاری کرده و خواهان تسلط بر تمدنهای دیگر می باشد.  

در یک کلام:

    هدف نهایی رئیس جمهور دوستی تمدنهاست و در حالیکه هدف نهایی رئیس دولت محو تمدنهاست.

با امید به روزی که در همه کشورها و مخصوصا در کشور ما ایران یک رئیس جمهور واقعی سکان کشتی دولت را با دل مردم در دست گیرد.

+نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور ماه سال 1388ساعت2:13 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (0)

نظرات (0)

خیابانها بوی خون گرفته اند؛ 

        و من، 

            بخاطر چشمان دیگران، 

                      دماغم را جراحی می کنم!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور ماه سال 1388ساعت9:32 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (1)

نظرات (1)

گلوله ها فریاد بر می آورند: 

       «الله اکبر» 

سینه ها نیز! 

و خداوند بلاتکلیف است!!!!!!!!!!!!!! 

 

 

سربی زوزه میکشد، 

خونی میجوشد 

و 

در خیابان انسان سبز می شود! 

 

 

مرگ آغاز داستان بی پایانی بود: 

-خون...! 

-خون...! 

و دیگر هیچ!!!!!!!!!!!!!!!!  

 

 

من امروز، 

از پدرم انتقام خواهم گرفت! 

بخاطر هدیه اسلحه به برادرش 

که فرزندش را بکشد!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

تیرکهای برق دست در دست هم داده اند 

تا 

در دور دستها  

کلبه پیرزنی را روشن کنند

+نوشته شده در جمعه 13 شهریور ماه سال 1388ساعت8:31 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (0)

نظرات (0)

چه می خواهم بگویم من ؟

                           نمیدانم!

و شاید گفته ام اینرا،

                 چه میدانم!

همین دانم که خواهم این سخن از دل بگویم لیک

کدامین دل، کدامین مخزن گفتار؟

مگر دلرا نمی دانی چه ها کردند!

نمیدانی؟

بگویم من

بگویم کز سر الفت درون دل

چه آتش ها بپا کردند

چسان این قبله مهر و صداقت را

به خوشکامی فنا کردند

چسان این مرغ خوشخوان را

به زندانش فکندند و زبانش را جدا کردند

دو دستانش بریدند و به پایش حلقه ها کردند

و سرش از تن سوا کردند

ندیدی تو؟!

چه بینی تو

که چشمان خلایق را

چنان با سحر و با جادو

به روی چهره ها بستند

که شیطان را خدا کردند

حقیقت را به خوشکامی

به پای مصلحت کشتند

و جان از تن رها کردند!

چه گویم قصه مانده!

مگر من قصه گو هستم

که اکنون قصه ناگفته را گویم؟

مگر من راویم کاکنون

روایت آورم از رفته های دور!؟

ز که یا از کجا گویم

هر آنچه دل بخواهد؟....نه!

بگفتم که دل افسرده است

و ره سوی خراب آباد غم برده است

و در غمخانه ها مرده است!

آها! میگفتم آری می شود آیا

کنون گفتن سخنها از زبان دل؟

ز دلهای به خون غلطیده در آتش

زگلها

از شقایقها

وبلبلها و عاشقها

که افتادند دور از موطن گلها

بریدند از بنفشه یاس وسنبلها

نمیدانی چه کردند این بشر رویان حیوان دل

به مخلوق خداوندی

چه دانی تو

که صدها رنگ مالیدندو صد افسانه آوردند

و زاغان سیه را جای کفترها نشان دادند

خران را باغبان کردند

سگان را آهوبان کردند

چه سازد نوگلان و بلبلان با این خران و باغبان رویان

چه سازد با سگان خشمگین و تیز دندان ،آن

تن زخمی آهوهای در خون رفته و الان

شنیدم روزگاری بود

که بلبلها چنان سرمست می خواندند

که حتی زاغکان هم رقص می کردند

ولی اکنون چه میبینم

کنون بینم که زاغان صاحب گلها

و بلبلها پریشانند

و گلها دیده گریانند

عجب عهدی و دورانی

عجب رفتار حیوانی

که آدمها به ما کردند!!

+نوشته شده در شنبه 17 مرداد ماه سال 1388ساعت9:51 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (0)

نظرات (0)

نیمه شعبان 

 سالروز میلاد نوید بخش سبز اندیشان جهان، 

                                            امام زمان(عج)  

                                                        مبارکباد! 

+نوشته شده در جمعه 16 مرداد ماه سال 1388ساعت8:31 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (1)

نظرات (1)

تقدیم به خواهر نازنینم «الهام» 

 

دیشب  میان باور و حاشا  گریستم            چشمت نبود ومن  تک و تنها گریستم 

یک لحظه هم نشدکه رود خواب چشم من           دور از  تو  کودکانه  سرا پا گریستم 

بدرود  گفتی  و  ز برادر شدی جدا           خواهر بخند!  من عوض ما  گریستم 

تلخ است واقعیت واز مرگ سخت تر         پنهان ز چشم   مادر و  بابا  گریستم 

دیگر نبود شانه  نهم سر به روی آن           دل را میان  غم   زده  دریا  گریستم 

با خنده گفت میروم امشب گریست باز         دیوانه وار   غرق   تمنا     گریستم 

وقتی گرفت تازه  گلم را ز دست من           نالیدم  و   به  پوچی  دنیا   گریستم 

نا باورانه   در  گذر  تلخ    لحظه ها           دیروز را سروده  به  فردا گریستم 

                          دیشب فراق بر کمرم چیره گشت ومن 

                               در زیر بار بر کمر تا گریستم  

هادیشهر(گرگر)

 دوشنه۱۲/۵/۸۸

+نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد ماه سال 1388ساعت4:34 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (0)

نظرات (0)

اخلاق قدرتگرا و اخلاق اومانیستی

      چند روز پیش کتاب انسان برای خویشتن اریک فروم را خواندم.کتابی که در آن سعی شده است علاوه برشرح انواع اخلاق و ایمان توضیح و مقایسهء آنها باهم واینکه فضیلت چیست و برای شناخت انسان از کجا باید شروع کرد،شرح مفصلی نیز دربارهء تفاوت بین مزاج و منش داده وجهتگیریها را در شخصیت شناسی مشخص نموده و توضیح میدهد که کدامیک از جهتگیریها برای جامعه انسانی مفید وکدام یک مضر است. او در این مورد دو نوع کلی از جهتگیری را مشخص میکند:

1.جهتگیری بارور

   2.جهتگیری نابارور

      البته قصد بنده در این متن شرح جهت گیریها نبوده و تنها میخواهم اندکی در مورد انواع اخلاق و تفاوتهای آن بنویسم.

      فروم در این کتاب خود اخلاق را به دو نوع  «قدرت گرا» و «اومانیستی » تقسیم میکند. او ادامه میدهد که در آیین قدرتگرا یک مقام مقتدر آنچه را که برای انسان خوب و مناسب است تعیین کرده وهنجارهای اخلاقی را مقرر میدارد،اما در اوصول اخلاقی اومانیستی انیان خود واضع ودر عین حال تابع هنجارهاست.و بعد در مورد اقتدار هم متذکر میشود که باید مشخص شود که آیا منظور اقتدار منطقی است یا غیر منطقی. بیان میدارد که منشا اقتدار منطقی» صلاحیت» است،کسی که قدرت و اختیارش مورد احترام است،کاری که مردم به او محول کرده اند به خوبی انجام میدهد. نه نیازی به تهدید کردن مردم و تحسین آنان از کیفیتهای معجزه آسای فرد دارد.چنین شخصی نهتنها اجازهء باز رسی و انتقاد مداوم از اموری را که بوی محول شده است میدهد بلکه خود خواهان آن است.اقتدار تفویض شده موقتی بودهو تایید آن موکول به چگونگی ونتیجهء کار دارندهء آن است

    اما منشا اقتدار غیر منطقی تسلط بر مردئم است،چه جسمی و چه روحی و روانی.قدرت و ترس پای بستهای اقتدار غیر منطقی است. انتقاد از این مقام نه تنها مطلوب نیست بلکه ممنوع است .

  اقتدار منطقی بر برابری مرجع و مردم عادی استوار است ،اقتدار غیر منطقی بر نابرابری که دلالت بر تفاوت در ارزش دارد مبتنی است. منظور از آیین قدرت گرایی اقتدار غیر منطقی است که مترادف نظامهای استبدادی و غیر دموکراتیک میباشد.

 

قدرتگرایی را میتاوان با دو معیار از اصول اخلاقی اومانیستیک تمییز داد:رسمی و غیر رسمی.آیین قدرتگرایی به طور رسمی،استعداد تشخیص نیک و بد را در انسان انکار میکند،واضع هنجارها مقامی است که بالاتر از افراد قرار دارد.پایهءچنین سیستمی بر خرد و معرفت نه،که بر ترس صاحب مقام واحساس ضعف و عدم استقلال مردم مبتنی است. حق پرسش در مورد هنجارها و اصول وضع شده نیست،گناه نا بخشودنی در قدرتگرایی تمرد و کنجکاو شدن در وضع هنجارها و علت بدیهی بودن هنجارهای مذکور به سود مردم است،حتی اگر کسی مرتکب گناهی شود قبول مجازات و احساس گناهکاری،خوبی اورا بوی بر میگرداند،زیرا با این عملبه برتری مرجع قدرت اعتراف کرده است    از نظر مادی و بر حسب مقدورات و توانایی،قدرتگرا نیک و بد را به دلخواه و طبق منظور مرجع قدرت معین و مشخص میسازد نه مردم عادی.این آیین استعمار گر است ولو اینکه مردم سود معنوی وکاری چشمگیری نسیبشان شود.

      اصول اخلاقی اومانیستی در برابر قدرتگرایی را نیز میتوان  با معیارهای رسمی و غیر رسمی مشخص کرد، از جنبهء رسمی مبنای آن بر این اصل استوار است که فقط خود انسان میتواند معیار تقوا و گناه را تعیین کند نه مرجع قدرتی که از او بالاتر است ! این اصول از لحاظ مادی بر این مبتنی است که خوب چیزی است که برای انسان خوب بوده و شر آن است که برای انسان زیان آور است" تنها معیارارزش اخلاقی رفاه انسان است.

   فرق بین اخلاق اومانیستیک و قدرتگرا در معانی مختلف فضیلت  نشان داده شده است:

      ارسطو این کلمه را به معنای کمال به کار میبرد،کمال در فعالیتی که توانایی ذاتی انسان را آشکار میکند. اخلاق اومانیستیک بشر را کانون و والاتر از هر چیزی به شمار میاورد،البته نه بدین معنی که انسان مرکز کائنات است،بلکه منظور این است که ریشهء احکام ارزشی او،مانند سایر قضاوت هایش در خصوصیات  خاص هستی وی بوده و انسان در حقیقت معیار ومقیاس همه چیز است.هیچ چیز بالاتر و والاتر از هستی آدمی نیست وبدین ترتیب گفته میشود که اقتضای رفتار اخلاقی بر این است که موجب اعتلای انسان میشود خوب در اصول اومانیستیک عبارتست از تصدیق زندگی و ابراز نیروهای انسانی و فضیلت یعنی احساس مسئولیت نسبت به هستی خویشتن و شر و بدی موجب فلج شدن نیروهای انسانیست شر و بدی یعنی عدم مسئولیت نسبت به خود.

مسئولیت< responsibility> و پاسخ <response> در زبان انگلیسی دارای ریشهء مشترک هستند، مسئولیت یعنی داشتن آمادگی برای پاسخگویی

انشاء الله در نوشته های بعدی سعی میکنم مطالبی رادر مورد مسائل انسانی از جمله مواردی را که با دیدگاه وجود نگری یا همان اگزیستنسیالیم و اهداف این وبلاگ مناسب است مطرح کنم, از جمله مواردی که درین سلسله مطالب به آنخواهم پرداخت مسایلیست که همهء انسانه بدون توجه به نژاد و مذهب و دیگر مواردی عارضی با آن رو به رو میشوند،مانند مسالهء آزادی و مسئولیت،انزوای وجودی، مرگ،وو همچنین سعی میکنم مفهوم ایمان وانواع آن مانند ایمان قدرتگرا و ایمان اومانیستی را نیز از دیدگاه اریک فروم و دیگران توضیح دهم.

                باامید به یاری خداوند،

                                          با نام انسان.

+نوشته شده در شنبه 10 مرداد ماه سال 1388ساعت09:29 AMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (1)

نظرات (1)

تقدیم به ساحت مقدس آقا امام زمان (ع) تنها امید سبز سبز اندیشان جهان مخصوصا ایران: 

باز امشب دل به سویی دیگر است 

دل به سوی شهر و کویی دیگر است 

می رود تا روی بامی پر زند 

می رود تا اشکها را سرزند 

می رود با عاشقان زاری کند 

بیدلان رادر وفا یاری کند 

می رود تا آه دلها بشنود 

می رود تا جام غمها سر کشد 

می رود تا همنشین غم شود 

می رود تا همدم ماتم شود 

می رود در کوی او جانش دهد 

می رود از دست ایمانش دهد 

کوی آنی کاو به دلها حاکم است 

هم ظهور و هم نهان دائم است 

کوی آنی کاو دلش سنگ است سنگ 

او که بهر وی دلم تنگ است تنگ 

آه!  آن دلبر چرا خونریز شد؟ 

آه! از دردش دلم خونخیز شد  

آه! قلبم از غم هجرش شکست  

موی او دل را به دار سینه بست!

 

دلبرم رسم وفاداری همین ؟ 

رسم دلداری و بیماری همین ؟ 

رسم معشوقی مگر اینست؟ هان! 

عاشقان را کشته خود گردی نهان! 

بنگر این دل را که چون غمگین شده  

از فزونی غمت سنگین شده 

از فراقت دردها در دل نهان 

لحظه ای روی آی و پیش من بمان 

جان من آی و ببین درد دلم 

آی و بین درمانده و پا در گلم 

دست من گیر و بکش بیرون از آن 

تا کنم سجده رهت هردم زجان 

 

وقت آن شد تا که گیری مرکبی 

سوی من رانی به خلوت یک شبی 

سوی من آیی مرا خندان کنی  

از کفم دین و دل و ایمان کنی 

سوی من آیی و جامم در دهی 

سوی من آیی به عشقم سر نهی 

سوی من آیی و قلبم نشکنی  

جرعه ای می در دل و جان افکنی 

مست گردانی مرا مجنون کنی  

غیر خود از دل همه بیرون کنی 

سویم آیی نا که گیری دست من 

شاخکی چینی ز باغ مست من 

شاخی از گلهای رقصان در جنون 

شاخی از دلهای گریان غرق خون 

تا ببینی رنگ قلب مرده ام 

تا بدانی من چسان سر برده ام 

 

نه غلط گفتم تو پیش من نیا 

تا نبیند چشم بد روی ترا 

تو نرنجان پای خود از رنج راه 

من خود آیم پیش تو هر صبحگاه 

تو نیا تا من خود آیم سوی تو 

من خود آیم تا ببوسم روی تو 

هر کجا باشی در آیم پیش تو 

هر کرا باشی گزینم کیش تو 

                لیک یکدم کن مدارا ای مها 

                 تا نماند پرده ای در بین ما

+نوشته شده در جمعه 9 مرداد ماه سال 1388ساعت10:36 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (0)

نظرات (0)

باز، تو امروز دیر کرده ای!

           و من برای رسیدنت ساعتم را 

                         ساعتی عقب می کشم 

                                و خورشید امروز  

                    یک ساعت زودتر غروب میکند!

+نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد ماه سال 1388ساعت8:32 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (2)

نظرات (2)

سالروز بعثت بزرگ پرچمدار اصیل جنبشهای سبز 

                                      حضرت نبی اکرم (ص) 

                    بر همه تشنگان و شیفتگان آنحضرت  

                             و ادامه دهندگان رسالت اصلاحی ایشان  

                                           مبارک باد!

+نوشته شده در دوشنبه 29 تیر ماه سال 1388ساعت9:44 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (0)

نظرات (0)

غم نانم نیست 

غم ایمانم هم 

که شکم میسازد به شبی بی نانی 

و یکی توبه شب 

شوید از پیشانی 

ننگ بی ایمانی! 

 

من در این رنجستان 

دهر بی سر انجام 

غم انسانم هست  

غم انسانم هست! 

.

+نوشته شده در سه شنبه 23 تیر ماه سال 1388ساعت7:23 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (0)

نظرات (0)

بدینوسیله رفتار وحشیانه ماموران امنیتی چینی را علیه تورکان مسلمان ایالت تورکستان شرقی چین و سکوت برخی از کشورها از جمله ایران را در محکومیت دولت چین و دفاع از این مردم مظلوم محکوم مینماییم! 

+نوشته شده در جمعه 19 تیر ماه سال 1388ساعت11:22 AMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (1)

نظرات (1)

 

                               زمان آن رسیده که دیگر خدا فرود آید                  

                           خدا زدست من و تو رها فرود آید 

                                           . 

                                           . 

                                           .

+نوشته شده در یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388ساعت09:48 AMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (0)

نظرات (0)

فردا جمعه ۲۲ خرداد پای صندوقهای رای همه با هم و یک صدا:

                  میر حسین موسوی

+نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد ماه سال 1388ساعت3:53 PMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (2)

نظرات (2)

شاید شما خواننده عزیز هم مثل من مدتی است ذهن خود را درگیر مسائل انتخاباتی مخصوصا مسائل مربوط به رقابتهای میر حسین موسوی با رئیس دولت فعلی کرده باشید.


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد ماه سال 1388ساعت01:14 AMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (9)

نظرات (9)

متن زیر از وبلاگ مشاور و مشاوره  www.11118.blogsky.com  آورده شده است.

 

گاهی در دور و بر خود به افرادی بر می خوریم که میگویند:«ایکاش پدر و مادرم در حق من این دلسوزی را نکرده بودند.» راستی منظور از این دلسوزی چیست و چرا این افراد از اینکه اجازه داده اند دیگران در موردشان دلسوزی کنند پشیمانند؟


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد ماه سال 1388ساعت11:25 AMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (0)

نظرات (0)

    دوستان عزیز می توانند جهت استفاده از مطالب دیگر این جانب در مورد مشاوره به وبلاگ دیگر این جانب با عنوان مشاور و مشاوره(مشاوره کاربردی در مورد همه چیز) به آدرس زیر مراجعه کنند:  

 www.11118.blogsky.com  در ضمن استفاده از مطالب و درج آنها در جاهای دیگر با درج منبع بلامانع می باشد

تاریخچه فلسفه وجود:

فلسفه وجود ابتدا به وسیله کیرکگارد دانمارکی ( 1885 1803 ) پایه گذاری شد و با مرگ وی خاموش گردید . بعد از نیم قرن دوباره توسط یسپرس و هایدگر فیلسوف آلمانی دوباره زنده شد . از فیلسوفان دیگری که در این زمینه هر یک بنحوی تثیر داشته اند می توان نیچه [1] برکسن [2] دلتای [3] ماکس شلر [4] و هوسرل [5]را نام برد که پایه گذاران مقدم این فلسفه شمرده می شوند از نویسندگان نیز می توان به ریلک [6]و کافکا[7]  را می توان نام برد این فلسفه با شیوه مخصوص با تحقیقات و کارهایی که پیروان این مکتب نموده اند تاثیرات عمیقی در روان شناسی ، ادبیات و هنر این زمان داشته است .


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 10 خرداد ماه سال 1388ساعت09:37 AMتوسط علی اکبر کریمی | نظرات (3)

نظرات (3)